95/09/26 جشندو شنبه زنگ زدم به
مدیر و برا چهارشنبه مرخصی گرفتم
سه شنبه هم چندتا از
مدارک رو بردم دادم خونه عمه که اگه یه زمانی لازم شد بفرستن تبریز که خدارو شکر
لازم هم نشد
سه شنبه همه وسایلا
رفتن تو ساک و شب راهی صندق ماشین شدن و همه چی چندیم و چند بار چک شدن که چیزی جا
نمونه وخدارو شکر هیچی جانموند و طبق معمول جمع و جور کردن همه این وسایلا توسط من
و مامان انجام شد ( این تقصیر مامان خانم هستش که از بچگی عادت نداده هرکی وسایل
خودش رو جمع کنه برا مسافرت هر چی هم کم بیاد یا از یادمون بره مقصر ما هستیم که
برنداشتیم)
چهارشنبه 24 آذر صبح راهی
تهران شدیم دورو بر 3-4 رسیدیم کرج خونه داداش جانمان
همه وسایلا رفتن خونه
اونا و ناهارو خوردیم داداش و زن داداش شبکار بودن و رفتن شیفتون اونیکی داداش
حوصله ش سر رفته بود و رفت تهران من و مامان و بابا موندیم شب رو
صبح صاحبخونه صبحونه
به دست اومدن بعد صبحونه رفتیم تهران
پنجشنبه 25 م عصر بله برون خاله
جانمان بود تا ما برسیم بیشتر کاراها رو انجام داده بودن و یه کارایی رو هم منو مامانم انجام دادیم و عصر
خانواده داماد اومدن و 1-2 س
برچسب:
نویسنده: امیر کریمی
تاريخ: سه
شنبه
26 بهمن
1395 ساعت: 2:33